سیاهمشقهای یک آرمانگرا
در بی نظمی ها، نظمی نهفته است! کافی است ریز بین شوید!
و از آن بدتر، چرا عده ای همیشه در حال شناسایی و شناساندن افراد هستند. این قدر درگیر شناختن دیگران و شناساندن آن ها به سایران شده اند که اصلا یادشان می رود خود که هستند، از کجا آمده اند و به کجا می روند. البته این روحیه کنجکاوی را متاسفانه در عرصه های دیگر که به مراتب برایشان دانستنش لازم تر است؛ ندارند. آن قدر درگیر این دنیایی پیچ در پیچ می شوند که از رحمت خداوند دور می شوند. امام علی علیه السلام در کلام نابی می فرمایند: خداوند رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده، به کجا در حرکت است و مقصدش کجاست... http://www.kheradvarzi.blogfa.com/post-626.aspx
این زمان به معنای انجام کاری در گذشته پس از کار دیگری است. به عبارت دیگر کار دوم که در گذشته اتفاق افتاده است نسبت به کار اول که در گذشته دورتری رخ داده در آینده قرار دارد. اصلی ترین کاربرد این زمان، در جملات شرطی است به این شکل به عنوان مثال: اگر به من خبر می دادی به تو کمک می کردم. کمک می کردم معادل فارسی I would help you آینده در گذشته است.
بحث اصلی ما در این شب مبارک، همان مبارک بودن آن است. چرا این شب مبارک است و این مبارک بودن به چه معناست؟ پاسخ پرسش اول، مناسبت فرداست ولی برای دومین جواب، در امروز بایستی به دنبال گشت. به راستی اگر خود ائمه معصومین علیهم السلام در این زمانه در کنار هم حاضر بودند و می دیدند جامعه کنونی ما از اسلام ترقه بازی شب جشن میلاد را فراگرفته و از دیانت 17 رکعت نماز و 29 روزه را چه واکنشی نشان می دادند؟ آیا آن ها خود فرموده اند در شب ولادت ما برای دعوت مداح شماره 1 یا مداح شماره 2 با هم به نزاع و مشاجره و توهین بپردازیم؟ آیا آن ها می پسندیدند برای یک امر مستحب یعنی گرامی داشت شب ولادت، ده ها و صدها گناه صغیره و کبیره مرتکب شویم؟ برادران و خواهران، آقایان و خانم ها همگی در مناسبت های خاص شادند اما چرا؟ یکی شاد است چون در خیابان ها شیرینی پخش می کنند و شربت و چه خوب که اسپندی هم به آن اضافه شود. البته راه بندان و مردم آزاری اگر برای ائمه باشد مشکلی ندارند!!! دومی شاد است چون رادیو تلویزیون سعی می کنند موسیقی شاد به گوش برسانند و در برنامه ها تنوعی محسوس دیده می شود. سومی شاد است چون امشب در محله آن ها مراسم است. امشب او خودی نشان می دهد و به همه دوستانش ثابت می کند که او هم اهل دین است. او هم می تواند کار مفیدی انجام دهد. او هم آدم قابل احترامی است و به او هم باید زودتر سلام گفت: سلام علیکم و رحمه الله! چهارمی شاد است چون از شام مراسم، نصیبی دارد. پنجمی شاد است چون امشب با خانواده گردش و تفریحی دارند و از خستگی چاردیواری به جذابیت چراغ آرایی خیابان خرسند می شود. در این میان، آیا «من»، این «من» پر از منیّت، معرفت لازم را دارد تا بفهمد چرا امشب شاد است یا حتی باید شاد باشد؟! بگذریم از این آه جان سوز پایدار! سوال دیگری هنوز گلوی را می فشارد: اگر من بنابر ادعای خودم به جهنم نمی روم، او هم بنابر ادعای خودش به بهشت می رود، حقیقت امر چیست؟ ملاک راستی آزمایی ما کجاست؟ اگر بحث دلیل و منازعه است که هر کس زبان آور تر باشد در بحث دو طرفه ما، پیروز است و به ناچار بهشت را با زبان چربش خریده است. اما واقعا این گونه هست؟؟؟ چه کسی ادعا می کند که او آدم درستکاری نیست؟ کجاست آن قطعه مفقوده پازل دیانت ما؟ چرا این معما هرگز نمی خواهد حل شود؟ معمایی که یک جمله بیشتر نیست ولی پاسخی عملی و علمی تا الان نداشته است: راه درمان این دیانت شعاری در عصر کنونی چیست؟ منتظر پاسخ همه دوستان و دشمنان خوب هستم. نقدی که بر سخن ایشان وارد است، آن است که در مجاز، با این شرط مواجه هستیم که رابطه بین معنای ظاهری (اولیه) و معنای مراد (مجازی - ثانویه) غیر مشابهت است. اگر رابطه (علاقه) مشابهت باشد ما آن را استعاره که یکی از اقسام معانی مجازی به معنای عام خود است خواهد بود. حال آن که در استعاره مکنیه با رابطه مشابهت مواجه هستیم. از طرفی لزومی ندارد در ارکان استعاره مکنیه تغییری ایجاد کنیم تا آن را به مجاز ارتباط دهیم. در مثال هایی که ایشان برای استعاره مکنیه از قدما آورده اند ارکان استعاره بالکنایه دست خوش تغییراتی شده است. در کتاب بیان جناب آقای دکتر شمیسا در عنوان استعاره بلکنایه یا مکنیه نکات جالب توجهی آمده است که در طی آن نویسنده ثابت می نماید اساساً اطلاق لفظ استعاره به استعاره مکنیه درست نیست و آن چه ما آن را استعاره مکنیه می خوانیم در حقیقت مجاز است. این بحث ظاهرا برای اولین بار توسط ایشان مطرح شده است و پیش تر کسی به این موضوع نپرداخته است. در صورت تمایل به کتاب ایشان مراجعه شود. چنان چه به کتاب دسترسی نداشتید اطلاع دهید تا شرح مطلب را در پست بعدی بگذارم.
