تبليغاتX
سیاه‌مشق‌های یک آرمان‌گرا



























سیاه‌مشق‌های یک آرمان‌گرا

در بی نظمی ها، نظمی نهفته است! کافی است ریز بین شوید!

مدت هاست در تلاشم بفهمم چرا بسیاری از افراد در خیابان به دیگران زل می زنند، چرا بعضی ها به محض اینکه با آن ها رودررو می شوید ابتدا سعی می کنند شما را به شناسنامه بشناسند و سپس بر اساس آن پیش فرضِ شناسنامه ای به صحبت های شما گوش دهند و درباره آن ها فکر یا قضاوت کنند و چیزی پاسخ دهند.

و از آن بدتر، چرا عده ای همیشه در حال شناسایی و شناساندن افراد هستند. این قدر درگیر شناختن دیگران و شناساندن آن ها به سایران شده اند که اصلا یادشان می رود خود که هستند، از کجا آمده اند و به کجا می روند. البته این روحیه کنجکاوی را متاسفانه در عرصه های دیگر که به مراتب برایشان دانستنش لازم تر است؛ ندارند.

آن قدر درگیر این دنیایی پیچ در پیچ می شوند که از رحمت خداوند دور می شوند.

امام علی علیه السلام در کلام نابی می فرمایند:

 خداوند رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده، به کجا در حرکت است و مقصدش کجاست...

نوشته شده در پنجشنبه 1391/01/17ساعت توسط هادی خانی| |

توجه دوستان رو به لینک زیر در وبلاگ دکتر کاوند جلب می کنم:

http://www.kheradvarzi.blogfa.com/post-626.aspx

نوشته شده در سه شنبه 1390/12/09ساعت توسط هادی خانی| |

در تمرینی کلاسی به بررسی حسن و قبح عقلی در نهج البلاغه پرداخته شد. شرح آن در مطالب بعد ان شاء الله

نوشته شده در یکشنبه 1390/10/25ساعت توسط هادی خانی| |

 در زبان انگلیسی زمانی داریم به نام آینده در گذشته

این زمان به معنای انجام کاری در گذشته پس از کار دیگری است. به عبارت دیگر کار دوم که در گذشته اتفاق افتاده است نسبت به کار اول که در گذشته دورتری رخ داده در آینده قرار دارد.

اصلی ترین کاربرد این زمان، در جملات شرطی است به این شکل به عنوان مثال:

اگر به من خبر می دادی به تو کمک می کردم.

کمک می کردم معادل فارسی I would help you آینده در گذشته است.

نوشته شده در شنبه 1390/09/05ساعت توسط هادی خانی| |

نوشته شده در سه شنبه 1390/07/26ساعت توسط هادی خانی| |

چندی پیش در جستجوی کتابی در کتابخانه دانشگاه مشغول بودیم که به این کتاب برخوردیم: تشیع انقلاب مقاومت: مجموعه مقالات همایش بین المللی شیعه شناسی دانشگاه تل آویو، چاپ سال 1982
نوشته شده در چهارشنبه 1390/07/20ساعت توسط هادی خانی| |

یکی از مسائلی که چند صباحی است در ذهن حقیر، خلجان دارد و گاه و بی گاه به جوش و خروش خود می افزاید، دین داری در جامعه اسلامی معاصر است. جامعه ای که از اسلامی بودن نامی را یدک می کشد و شعاری را. جامعه ای که در آن آمار بسیاری از جرایم در حد میانگین جهانی است و نه کمتر. در برخی شاید هم بیشتر و الله اعلم.

بحث اصلی ما در این شب مبارک، همان مبارک بودن آن است. چرا این شب مبارک است و این مبارک بودن به چه معناست؟

پاسخ پرسش اول، مناسبت فرداست ولی برای دومین جواب، در امروز بایستی به دنبال گشت. به راستی اگر خود ائمه معصومین علیهم السلام در این زمانه در کنار هم حاضر بودند و می دیدند جامعه کنونی ما از اسلام ترقه بازی شب جشن میلاد را فراگرفته و از دیانت 17 رکعت نماز و 29 روزه را چه واکنشی نشان می دادند؟ آیا آن ها خود فرموده اند در شب ولادت ما برای دعوت مداح شماره 1 یا مداح شماره 2 با هم به نزاع و مشاجره و توهین بپردازیم؟ آیا آن ها می پسندیدند برای یک امر مستحب یعنی گرامی داشت شب ولادت، ده ها و صدها گناه صغیره و کبیره مرتکب شویم؟

برادران و خواهران، آقایان و خانم ها همگی در مناسبت های خاص شادند اما چرا؟

یکی شاد است چون در خیابان ها شیرینی پخش می کنند و شربت و چه خوب که اسپندی هم به آن اضافه شود. البته راه بندان و مردم آزاری اگر برای ائمه باشد مشکلی ندارند!!!

دومی شاد است چون رادیو تلویزیون سعی می کنند موسیقی شاد به گوش برسانند و در برنامه ها تنوعی محسوس دیده می شود.

سومی شاد است چون امشب در محله آن ها مراسم است. امشب او خودی نشان می دهد و به همه دوستانش ثابت می کند که او هم اهل دین است. او هم می تواند کار مفیدی انجام دهد. او هم آدم قابل احترامی است و به او هم باید زودتر سلام گفت: سلام علیکم و رحمه الله!

چهارمی شاد است چون از شام مراسم، نصیبی دارد.

پنجمی شاد است چون امشب با خانواده گردش و تفریحی دارند و از خستگی چاردیواری به جذابیت چراغ آرایی خیابان خرسند می شود.

در این میان، آیا «من»، این «من» پر از منیّت، معرفت لازم را دارد تا بفهمد چرا امشب شاد است یا حتی باید شاد باشد؟!

بگذریم از این آه جان سوز پایدار!

سوال دیگری هنوز گلوی را می فشارد: اگر من بنابر ادعای خودم به جهنم نمی روم، او هم بنابر ادعای خودش به بهشت می رود، حقیقت امر چیست؟ ملاک راستی آزمایی ما کجاست؟ اگر بحث دلیل و منازعه است که هر کس زبان آور تر باشد در بحث دو طرفه ما، پیروز است و به ناچار بهشت را با زبان چربش خریده است. اما واقعا این گونه هست؟؟؟ چه کسی ادعا می کند که او آدم درستکاری نیست؟

کجاست آن قطعه مفقوده پازل دیانت ما؟ چرا این معما هرگز نمی خواهد حل شود؟ معمایی که یک جمله بیشتر نیست ولی پاسخی عملی و علمی تا الان نداشته است: راه درمان این دیانت شعاری در عصر کنونی چیست؟

منتظر پاسخ همه دوستان و دشمنان خوب هستم.



نوشته شده در دوشنبه 1390/04/13ساعت توسط هادی خانی| |

جناب آقای دکتر شمیسا در کتاب بیان خود در بحث استعاره پس از بحث مفصلی نتیجه می گیرند که اساسا استعاره مکنیه نداریم و آن چه از قدیم آن را استعاره مکنیه خوانده اند در اصل مجاز است و لذا باید استعاره مکنیه را مجاز بنامیم.

نقدی که بر سخن ایشان وارد است، آن است که در مجاز، با این شرط مواجه هستیم که رابطه بین معنای ظاهری (اولیه) و معنای مراد (مجازی - ثانویه) غیر مشابهت است. اگر رابطه (علاقه) مشابهت باشد ما آن را استعاره که یکی از اقسام معانی مجازی به معنای عام خود است خواهد بود. حال آن که در استعاره مکنیه با رابطه مشابهت مواجه هستیم.

از طرفی لزومی ندارد در ارکان استعاره مکنیه تغییری ایجاد کنیم تا آن را به مجاز ارتباط دهیم. در مثال هایی که ایشان برای استعاره مکنیه از قدما آورده اند ارکان استعاره بالکنایه دست خوش تغییراتی شده است.

نوشته شده در سه شنبه 1390/03/03ساعت توسط هادی خانی| |

در کتاب بیان جناب آقای دکتر شمیسا در عنوان استعاره بلکنایه یا مکنیه نکات جالب توجهی آمده است که در طی آن نویسنده ثابت می نماید اساساً اطلاق لفظ استعاره به استعاره مکنیه درست نیست و آن چه ما آن را استعاره مکنیه می خوانیم در حقیقت مجاز است. این بحث ظاهرا برای اولین بار توسط ایشان مطرح شده است و پیش تر کسی به این موضوع نپرداخته است.

در صورت تمایل به کتاب ایشان مراجعه شود.

چنان چه به کتاب دسترسی نداشتید اطلاع دهید تا شرح مطلب را در پست بعدی بگذارم.

نوشته شده در سه شنبه 1390/01/30ساعت توسط هادی خانی| |

آن گاه که سخن از دانستنی­های مرتبط با کتاب گران سنگ نهج‌البلاغه به میان می­آید انبوهی از پرسش­ها به ذهن هجوم آورده نگاه خواهش خود را به جستجوی پژوهشگران می­دوزند و از آن پاسخ می­جویند. این گنجینه شگفت انگیز دانش و فرهنگ بشری به مانند صاحبش، مولای پروا پیشگان، امیرمؤمنان، علی علیه‌السلام در قیاس با میزان عظمت حیرت‌انگیزش، همچنان مظلوم و مهجور و به دلیل اشتمال آن بر معارف بلند آسمانی، زوایای فراوانی از آن چونان رازهای سر به مُهر هم­چنان دست نیافته مانده است، تا مگر جان­ها و ذهن­های اوج‌پروازی، توان پرکشیدن و برگرفتن از شاخسار فرازمند این درخت تناور معرفت را بیابند و چه کم یابند آن سبک روحان اوج‌آشنا. امروز نهج‌البلاغه از نظر شکلی و محتوایی آن چنان موقعيتی در فرهنگ جهانی پیدا کرده که یکی از کهن ترین اسناد حقوق بشر نامه پنجاه و سوم آن، وصیت حضرت به مالک اشتر نخعی، به عنوان گنجینه‌ای در سازمان ملل نگهداری می‌شود.
نوشته شده در دوشنبه 1389/11/25ساعت توسط هادی خانی| |